حس تعریف نشدنی

دعای باران چرا ، دعای عشق بخوان!

این روزها دلها تشنه ترند تا زمین...

...

کودک، عطشان ، طفل ، 6ماهه، بی آبی ، گهواره ، الرضیع و ...

این لغت های به ظاهر کوتاه و کوچک چه قابلیتی دارند!؟ فقط خدا می داند...

...

خدا می دونه که  توی ماه محرم و صفر 2روز توی دلم غوغا به پا بوده... این حس مال امروز و دیروز نیست، از وقتی یادمه همینطوری بودم.

یکی روز سوم محرم... روز حضرت رقیه (س) ... روز سه ساله هراسان ....

یکی روز هفتم محرم... روز علی اصغر (ع)... روز ناله های دل ربابه... روز گهواره خونین...

...

امسال اما یه جور دیگه بود برام...

امروز اما یه حس تعریف نشدنی پنجه به گلوم انداخت ...

دیروز، مصلی ... یه عالمه بچه کوچک .... یه عالمه مادر بچه به بغل ... یه عالمه پدر مهربون ... یه عالمه عکاس که از بچه های علی اصغر شده و سقا شده عکس می انداختند....

... بدون فکر کردن و بدون اینکه قصدی داشته باشم ، فقط با دیدن این بچه ها، انگار یکی به دلم چنگ می انداخت... دلم له شد....

امروز دخترکم  رو برده بودم به مراسم عزاداری علی اصغر شش ماهه که مامانم پارسال نذرش کرده بود. عروسک کوچولوی من بغل مامان بود... خانم مداح می خوند... ...بی آنکه بخواهم دلم مچاله شد... دلم له شد....

....

چندروز قبل داشتم با یکی از دوستان دوران دانشگاه _ احتمالا می شناسیدش  همون بهناز خودمون_ حرف می زدم . خدا داره بهشون یه بچه می ده. کلی ذوق داشت اما هفته پیش که بهش زنگ زدم خیلی ناراحت بود. بعد از کلی اصرار  قول  گرفت که به فاخته و سمانه در این رابطه چیزی نگم و با گریه گفت که رفته غربال گری سه ماهه اول بارداری. پوست گردن جنین از حدی که باید باشه بیشتره! این یعنی اینکه مشکوک به سندرم دان هست. آزمایش های اولیه هم این مشکل را تایید کرده اند! حالا قراره 22 آذر بره آمینوسنتز. یعنی طی یک عمل جراحی مقداری از آب داخل رحم را خارج می کنند و آن را آزمایش می کنند. این عمل احتمال سقط جنین را بالا می بره. از طرفی دکتر بهش گفته اگر سندرم دان نداشته باشه  به احتمال بسیار زیاد جنین مشکل قلبی داره!!! خیلی گریه می کرد و ناراحت بود...

سعی کردم آرومش کنم و بهش بگم که اگر هم اینطور باشه خدا کنه تا زودتره بفهمی شاید بشه جلوی بسیاری از مشکلات آینده را گرفت . اما واقعا اینها را فقط برای آرام کردن دل او گفتم...

خیلی سخته... خیلی حس بدیه ... خدا کنه برای هیچکس پیش نیاد....

براش دعا کنید... دعا کنید هر اتفاقی که خیر هست براش بیافته .... و خدا هم صبرش را بهش بده...

...

دیروز، امروز، هر روز ، هر وقت به دخترکم نگاه می کنم یادش می افتم. یاد اونهایی که بچه دارند اما بچه هاشون خدایی نکرده سالم نیستند. یاد اونهایی که دوست دارند بچه داشته باشند و ندارند... یاد همه گرفتارها... درمانده ها....

خدایا به همه مون صبر بده ، صبر بده تا بتونیم در برابر مصلحت تو تاب بیاوریم.....

....

عزاداری هاتون قبول ، التماس دعا

 

***************************************************************

امروز تود بابا جونمه.... بابایی تولدت مبارک... الهی 100ساله شی ، نه ، 120ساله شی....

دخترک نامه: دیشب اومدم خونه مامان اینا تا صبح با مامان بریم هیئتی که پارسال نذر کرده بود دخترک را ببره.

صبح بیدار که شدیم مامان به دخترک گفت: "امروز تولد باباییه، بهش بگو بابا جون تولدت مبارک "

دخترک با ناز نگاهی به بابا کردو تند تند دست زد و نانای کرد....!!!!!

مامان و بابا دلشون ضعف رفت و براش غش کردند!!!!

/ 6 نظر / 33 بازدید

[گل]

الي

خدا دختر گلت رو برات حفظ كنه براي دوستت هم فقط طلب صبر دارم خيلي سخته تولد پدرت هم مبارك باشه

ساکن مالزی

دلم اب شد واسه عروسکت عزیزم.قورتش ندیا.گناه داره .[نیشخند][ماچ]تولد بابای عزیزت مبارک.الهی 300 ساله بشن.واسه دوستت هم خیلی غصه ام شد.خدا کمکش کنه و صبر بهش بده.[ناراحت]

ياسمن مامان عسل

تولد باباتون مبارك باشه،120 ساله بشه ايشالا،خودتون و دخملتون خوبين؟خبري نيست ازتون... ستاره سهيل شدين[ماچ][قلب]

هستی(سکوت پاییز)

الهی آمین انشالله هر چی به صلاح دوستت هست همان بشه[قلب] الهی همه مریضها شفا پیدا کنن تولد پدر عزیزت مبارک باشه[قلب]

یه دوست

انشااله اتفاقای خوب برای دوستت بیفته! مامانش یه عکس از این دختر بذار ببینیم دلمون غش رفته!!!