آخرین یادداشت سال اسب......آرزهای سال بز یا ببعی!!!!!!!

سال اسب تیزرو، ذاتا با طبع من که همیشه کارهام آرومه اصلا همخونی نداشت.

خداییش پوست انداختم!

به قول یه دوستی خدا کنه بز 94 ،بز کوهی نباشه که دیگه نمی تونیم پابه پاش از کوه و صخره بالا بریم

.!!! . 

 

 

 

خب،سال 93 سر سال تحویل خونه مامان اینا بودم*آخه شما که خبر ندارید!سال 92 یکی از بررگترین امتحانات زندگیم رو پشت سر گذاشتم و طی یک تصمیم گیری غیر عقلانی و نابخردانه از جانب همسری مجبور شدم ۹ماه  همگی تو خونه آپارتمانی مامان و بابام زندگی کنیم!.!!!!!!خداروشکر که سال 92 تموم شد!!!!؟حالا بعدا سرفرصت کاملا توضیح میدم چه خبر بود.

 

بلافاصله بعداز شام رفتیم خونه ای که اسمش هست "خونه خودمون"!!!!!!!!! ولی خونه تمام خواهران و براد ران  همسری و البته مادرشون هست!!!!!خونه همه الا خودمون!!!!!!!!اما بازهم خدا رو شکر که در طی یکسال گذشته همین سقف هم بالای سرمون بود.

 

 

در سال گذشته طی سنوات قبل (بعداز به دنیا آمدن دخترکم) همسری باز در اردیبهشت ماه محل کارش را عوض کرد و رفت پیش یکی از دوستان قدیمی و رفاقتی کار کرد.... اما فقط رفاقتی چون در طول سال گذشته هیچ ماهی یک حقوق کامل دریافت نکرد!!!!!؟!چون مجموعه بودجه نداشت!!!!!!

 

در تمام 12ماه علی الحساب پول گرفت و آخرسر 20 اسفند اعلام کرد که دیگه از اونجا اومده بیرون و عملا سال جدید با بیکاری همسری آغاز می شود!!!!!!!!!و البته چون بودجه نداشتند همسری با نه میلیون تومان طلب و بدون گرفتن یک ریال آمد تا انشالله  درسال آتی پولش را بهش بدن.....(من که معتقدم بنشینه تا بدن!!!!زهی خیال باطل     زهی امید محال!!!)

 

و سال اسب با یک عالمه حرف حدیث خواهرشوهران گرامی داره به خاطره ها می پیونده....حرف هایی که من شنیدم...براشون حرص خوردم.....اغلبش را به خدای بزرگم سپردم و گذشتم.....

 

اما سعی کردم تو سال گذشته با منت های خانواده همسری،دخالت ها و سوالات بی مورد و فضولی ها.....که نه ........بهتره بگم با کنجکاوی هاشون زندگی کنم و سعی کردم این مشکلات را به چهاردیواری واحد طبقه چهارم راه ندم****** 

 

ولی این حرف و حدیث ها را همسری نشنید......خودش را به نشنیدن  زد.... و توجهی نکرد....حتی تلاش های مرا برای برقراری آرامش دید و ندیده گرفت و گذشت......

 

شاید هم ندید.....

 

شاید هم به نظر او اصلا چیزی برای دیدن و حرفی برای شنبدن  و حق پایمال شده ای برای دفاع کردن نبود......

 

شاید.....

 

اما....

 

خداراشکر....

و خداروشکر که همسری و بچه هام سلامت هستند****

 

خدارو شکر 

 

خداراشکر که هنوز زنده ام،نفس می کشم،و فرصت دارم از خالق مهربانم تشکر کنم و بخواهم بدی ها و اشتباهاتم را به لطف خودش ببخشه....

 

به قول چرای لپ کشانی(که دختری عاشقشه): خداجون ازت متشکرم،دوست دارم،بووووووس

 

......

 

خب...

 

تلاشها برای گذاشتن عکس سفره هفت سین قرآنی به ثمر ننشست.

 

فقط اینکه دوستان گلم برام دعا کنید

 

لطفا برای همه اسیران خاک دعاکنید.خصوصا جوانترها...بی وارث ها و بدوارث ها...برای همسرسوری ،دخترخاله من،هم دعا کنید که هروقت دخترهای گلش که 7 ساله و 3 ساله هستند رو میبینم دلم بدجور مچاله میشه....

 

بدونید که همیشه به یاد مادربزرگ و پدربزرگم هستم....

 

برای مادربزرگ مادریم که سایه اش بالای سرمونه و قدرش رو نمیدونیم دعا میکنم تا آرامش داشته باشه....انشالله خدای مهربونم بهم توانایی بده تا بتونم براش نوه خوبی باشم و بتونم حقش رو ادا کنم.

 

خدای مهربون   لطفا به بابا و مامانم سلامتی بده خصوصا مامانم که زندگی بدون حضور او برام هیچ معنایی نداره

 

خداجون،میدونم،میدونی چقدر دوست دارم زندگی آرومی داشته باشم*لطفا کمکم کن بتونم این آرامش را در زندگیم جاری کنم.

 

.....

 

....

 

...

..

.

خداجونمممم!!!یه سرسوزن از لطفت را شامل حال همسری کن لطفا....

 

یعنی میشه اون روز رو ببینم که در تصمیم گیری ها ،در ذهن مبارک همسری غیر از مادر محترم،خانواده گرامی،خواهران و برادران معزز و مکرمشون  یه کوچولو اول صلاح و آسایش من وبچه ها لحاظ میشه بعد بقیه افراد فامیل همسری؟؟؟؟

 

یعنی واقعا میشه؟؟؟؟.-

 

-@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دوستان گلم.... سال نو مبارک

 

 

امیدوارم سالی پر ار سعادت در انتظارتون باشه...

 

و یه خواهش کوچولو:من همه شما دوستان قدیمی رو یادم هست اما چون خیلی وقته وب گردی نکردم و فسقلی هام خیلی بهم فرصت نمی دن  لطفا  وقتی بهم سر میزنید اگر دوست دارید وبلاگ هاتون رو بخونم  حتما برام آدرس و نشانی وبلاگتون رو بگذارید......

 

ممنونم....

 

سایه جان ....لطفا نشانی وبلاگت را برام بگذار تا بتونم سریع بیام.... بازم ممنون....

 

 

لبخند

/ 1 نظر / 40 بازدید
بهمن

سلام اولا ببخشید من دیر نظرمو میذارم چون واقعا نمی تونم و نمی رسم الانم دوست داشتم کلی مطلب بنویسم ولی باز وقت نمی کنم فقط یه جمله می نویسم : خواهر همسرم الان نزدیک 10 یا 12 ساله بیماری ام اس داره ، و نمی تونه کارهای شخصی شو انجام بده خودش و همسرش و بچه هاش خسته خسته اند از نظر مالی وضعشون خوبه و دوتا خونه و ماشین بالای 100 میلیونی دارند ولی آرامش ندارن شما با ( خانوداه گلتون )حاضرید زندگی خودتون رو با همه سختی هاش ، با زندگی (خواهر همسرم با خانواده اش )عوض کنید ؟؟؟؟؟؟ انشاالله که در سال جدید خداوند بهتر ین ها رو نصیب شما و همسر گلتون کنه اینقدرم روی خانواده همسرتون حساس نباشید چون هم خودتون رو اذیت میکنید و هم همسرتون رو و این چند روزه دنیا ارزش این همه غصه خوردن رو نداره شادو سلامت و عزیز باشید