فرشته کوچک ما جورابش صورتیه!!!

خب مگه چیه ؟؟؟ حالا اگه فرشته کوچولوی ما تنهایی اومده و سه قلو نشدند من نباید این عکس خوشگل رو بذارم؟؟؟

دیروز نوبت غربال گری سه ماهه دوم بود. .

سعی کردم از صبح بیشتر استراحت کنم و خودم را خیلی خسته نکنم. مامان آمد دفتر و روسری ام را بهم داد تا برای بعد از ظهر که می خوام برم دکتر یه مامان خوش تیپ باشمHippie!مبادا فرشته کوچولو از تیپ مامانش خوشش نیاد!

برای من و خودش رانی هلو خرید و برای فرزند کوچک هم یک کیت کت .

همسری ساعت 4وربع آمد دنبالمون و سرراه برامون نکتار زرد آلو و یه کاکائوی بزرگ آی سودا خرید. خلاصه برای اینکه این مسافر کوچولو حسابی سرحال باشه حسابی به خودمون رسیدیم. ساعت 5 داخل مطب دکتر بودم.اصلا مثل دفعه قبل شلوغ نبود. منشی گفت:" حدود 1ساعت دیگه نوبتت می شه" در نتیجه آمدم پایین توی ماشین پیش همسری نشستم و کمی کاکائو و آب زردآلو خوردیم و کمی نادعلی و چهارقل و آیه الکرسی خوندم.حدود ساعت یک ربع به 6 برای فرار از گرما رفتم توی مطب دوباره. خانم منشی گفت:" فقط 2نفر دیگه مونده تا نوبت به شما برسه!" حدود 6یا 6و10دقیقه بود که رفتم داخل مطب.

خانم دکتر حدود نیم ساعت داشت دوربین را روی دلم می چرخاند و به خلوت مسافر کوچولو سرک می کشید. گاهی متوجه می شدم تصویر مربوط به صورت یا سرش هست. ضربان قلبش را هم متوجه شدم از بس که مرتب و دقیق می زد. دست ها و پاهاش هم مشخص بود و همون دل تپل و گنده اش هم هنوز سرجاش بود! اما صورتش را ندیدم. می خواستم از خانم دکتر درباره جنسیتش سوال کنم اما راستش نمی دونم چرا هیچ جمله مناسبی برای سوال کردن به ذهنم نرسید.  آخر آخر دکتر خودش گفت:" الحمدلله همه چیز خوبه. اجزاء صورتش کاملا مشخصه و لب ها و دهان و بینی و چشم ها و گونه ها هیچ مشکلی ندارد. باید اصولا 20هفته و سه روزش باشه اما الان 19هفته اش هست! در نتیجه بعضی فاکتورهایی که در غربال گری سه ماهه دوم مشخص می شه را الان نمی شه دید. اما از لحاظ ظاهری هیچ مشکلی نداره."

از ته دل خدا رو شکر کردم. پرسیدم :"خب یعنی هفته دیگه دوباره باید بیام برای غربال گری؟ " گفت:" نه، حدود 28هفتگی دکتر یه سونوگرافی دیگه هم بهت می ده همون کافیه." 

پرسیدم :" قد و وزنش و ... خوب و نرماله؟" گفت:" قدش از حد معمول بلندتره وزنش هم مناسبه " و در حالی که هنوز داشت اون دستگاه را روی دلم فشار می داد گفت:" می دونی که دختره؟؟؟" نمی دونم چرا اما خیلی ذوق نکردم. یعنی واقعا برام فرقی نداشت چی باشه. فقط همین که می دونستم سلامت هست برام کافی بود. چند صدم ثانیه هیچی نگفتم اما احساس کردم الان خانم دکتر پیش خودش فکر می‌کنه چه مامان بی احساسی!!! در نتیجه گفتم:" جدی؟پس فرزند کوچک ما هم مشخص شد دختره!" گفت:" آره ، دختره" . توی دلم به این فکر کردم که :" وایییی حالا من و همسری سر انتخاب اسم هم کلی بحث با هم خواهیم داشت." آخه ما اصلا درباره انتخاب اسم با هم تفاهم نداریم!!!اون هم اسم دختر

از مطب که آمدم بیرون نمی توانستم جلوی خنده ام را بگیرم. همه اش داشتم فکر می کردم به همسری چه طوری بگم داره بابای یه دختر ملوس و نانازی می شه!!! به خاطر همین احساس بود که فکر می کنم با تمام وجود و اجزای صورتم خندیدم...

پشت فرمان نشسته بود و داشت با موبایلش صحبت می کرد. پشت خط مامانم بود. هرکاری کرد که بگم چی بود نگفتم. گفتم :" این تنها چیزیه که می تونم اذیتت کنم. باید حسابی سر بدوانمت تا بگم " مامان گوشی را گرفت . از مامان اصرار و از من امتناع از گفتن جنسیت فرشته کوچولو... از سلامتی اش پرسید و در آخرین جمله گفت:" فقط بگو آره یا نه . دختره؟؟" گفتم :" آره."

وای اونقدر ذوق کرد که نگو و نپرس. بعدا ازش پرسیدم :" خب اگر پسر بود چی؟ باز هم همینقدر ذوق می‌کردی؟" گفت:" آره، فرقی نداشت."

خلاصه... همسری هی سوال کرد و من هی با خنده جواب ندادم... برگه آزمایش را ازم گرفت و نگاه کرد. توی قسمت جنسیت نوشه بود XX (دوتا ایکس) . همسری تا این قسمت را دید گفت:" خب دختره دیگه!!!" من که دیدم مچم داره باز می شه خیلی جدی گفتم:" نه ، چه ربطی داره؟؟" گفت :" اینجا نوشته ایکس ایکس یعنی دختره دیگه." گفتم :" چه حرفها!!! اول باید بهم یه مژدگانی حسابی بدی و یه کادوی خوب بدی تا بگم فرزندمون چیه." اما می خواست از زیرش در بره و هیچ کادویی بهم نده!! ولی من هم در این مورد اصلا کوتاه نیامدم.

خلاصه بعد از کلی چانه زدن قرار شد اول ماه برام یک تو سینه ای( به قول خودش یک پلاک) بخره.او پیشنهاد داد سفارش بدیم اسمش را بسازند اما من قبول نکردم چرا که تجربه ثابت کرده در این حالت مشمول مرور زمان می شد و دست یابی بهش محال بود!!! ( آخه همین اتفاق برای اولین میلاد حضرت زهرا(س) ((روز زن)) که ازدواج کرده بودیم افتاد و تا الان که من صاحب اون تو سینه ای که اسم همسری بود نشدم!!) .من پیشنهاد دادم نشانه ماه تولدم باشه اما همسری گفت :" یه پلاک دیگه حالا حتما اگر نشانه ماه تولدت هم نبود خب نبود دیگه!!!" بعدشم برای اینکه حسابی قولش قول باشه و یادش نره بهش گفتم:"قول مردونه؟؟" گفت :" قول مردونه." گفتم :" دست بده تا یادت نره" خندید و بهم دست داد. بعدش بهش گفتم :" بابایی من جولابم صولتیه." گفت:" خب یعنی چی؟ یعنی دختره دیگه!!" گفتم :" آره دیگه . دیگه یه دختر داریم شاه نداره!!"

تمام اجزاء صورتش شاد بود. شاد و خوشحال.

در همین موقع گوشی صدای زنگ گوشی همسری بلند شد. مادرشوهر گرامی بود. گفتم:" نگو چیه. می خوام به همه اس ام اس بدم." همسری گفت:" مامانه. به مامان که اس ام اس نمی شه بدی!!" بعد گوشی را گرفت سمت من و گفت :" خودت باهاش حرف بزن. خونه مادر خیلی شلوغ بود. فکر کنم چندین تنی از خواهرشوهران یا برادرشوهران عزیز اونجا بودند. اول از حالم و اوضاع و احوال پرسید و بعد گفت:" خب بچه مون چیه؟؟؟ دختره یا پسر؟؟" گفتم:" اول بگید کی اونجاست آخه الان نمی خوام به همه بگم. می خوام اس ام اس بدم." بنده خدا دیگه سوالش را تکرار نکرد و به سوال من هم جواب نداد. دوباره از سلامتی اش جویا شد و گفت:" خب خدا رو شکر همه چیز خوب بود ؟؟" گفتم:" بله ، خوب بود و... " بعد که دیدم حرف کاملا عوض شد گفتم:" مادر به کسی نگید اما یه دختر دیگه به جمع دخترها اضافه شد" کلی خوشحال شد و تبریک گفت اما نه طوری که بقیه بفهمند جریان از چه قراره.

بعد به عنوان اولین نفر برای داداشی که بندرعباس  هست اس اما اس دادم. نوشتم :" سلام سلام خان دایی جون، من جولابم صولتیه!!" بعد هم برای همه اس ام اس دادم و نوشتم :" یه دختر داریم شاه نداره، از خوشگلی تا نداره، به کس کسونش نمی دم...."

و اما جواب ها خیلی جالب بود.

خواهرشوهر اولی نوشته بود:" به کس می دیم که کس باشه ، پالن خرش اطلس باشه!"

جاری دومی نوشته بود:" به مبارک باشه ، از الان به فکر جهاز باش!"

خواهرشوهر دومی نوشت:" مبارکه مبارکه مبارک...."

یکی از دوستانم که دوتا پسر داره گفت:" تشت طلا آوردیم دخترتونو بردیم..."

خواهر شوهر سومی نوشت:" مبارک باشه، به سلامتی از همین حالا به فکر جهازش باشید."

دایی دومی من یه پسر 18ساله داره. نوشت:" اگر اجازه بدید برای یک امر خیر خدمت برسیم"

  بهش جواب دادم:" پس بذارمش توی ماکروفر؟"

 دایی همین پیام رو برای همسری هم فرستاد. همسری جواب داد:" داداش، آخر صف میدون ونکه! حالا برو تو صف تا فکرهامون رو بکنیم!!"

بابام گفت:" سلام، مبارک و خوش قدم و خوش روزی باشه گلم. گلابتونه. به آقای همسر هم تبریک بگو."

گلدونه نوشت:" مبارکه، اسمش چیه؟" جواب دادم:" تربچه، خونش کجاست؟ تو باغچه"

خواهرشوهر چهارمی(رابعه) که یه پسر کلاس سوم ابتدایی داره نوشت:" معذرت می خوام، شما آخر صف هستید. منتظر باش."

 جواب دادم:" حقا که مادرشوهری برازنده اته"

جاری اولی نوشت:" مبارک باشه به سلامتی عاقبت بخیر باشه"

مری دختر عموم که 5ماه پیش خدا بهش یه پسر تپل داده نوشت:" مبارکه مبارکه، شاه ماهان( اسم پسرش) میاد با لشکرش. نمی تونی ندی. از طرف خواستگار 5 ماهه"

خواهرشوهر پنجم :" حالشو ببرید، خودت رو آماده کن برای کرکری خوندن های رابعه(خواهرشوهر چهارمی)!" بهش جواب دادم:" اومد  و کرکری خوند و رفت! کمی دیر هشدار دادی!!"

وحیده خانم که یکی از دوستان خیلی صمیمی خانواده شوهری و همه خواهر و برادرهای همسری بهش می گن آبجی نوشت:" خیلی مبارک باشه، اما تو این بازار بی شوهری اینجوری تبلیغ نکنید بهتره! مواظب خودتان باشید."

داداشی هم تبریک گفت.

سه تا دوستان دانشگاه من که یادتون هست. فاخته و بهناز و سمانه. فاخته هم الان یه پسر مامانی توی دلش داره که یک ماه از دخترکوچولوی ما بزرگتره. احتمالا آذر و دی به دنیا میاد.

سمانه برام نوشت:"به سلامتی عزیزم ، مبارکه"

فاخته گفت:"به به مبارکه، پس خدا رو شکر عروسم را هم پیدا کردم. مال خالشه دیگه..."

بهناز نوشت:"ا ا ا ، مبارکه گلم، خیلی خوشحال شدم. به پسر فاخته نشونش ندیا!!!"

مریم یکی دیگه از دوستانم( همسایه روبرویی خونه مامان اینا) هم گفت:" عزیزم، میذاری دخملت با من دوست بشه؟ مواظب دوستم باشیا! خب؟، راستی اسمش چیه؟ به نظرت بد نیست دوست اسم دوستشو ندونه؟"

تکتم یکی از دوستان دیگرم هم که منتظر یه فرشته کوچولو هست و هنوز مسافرش نیومده نوشت:" براش پسر میارم تپل، برو فکر جهاز باش!"

زن دایی دومی، زن دایی اولی، دایی اولی،مامان بزرگم، خاله، سوری، هم طاقت نیاوردند و تلفنی تماس گرفتند و تبریک گفتند.

همه اینها رو اینجا نوشتم تا هیچوقت فراموششون نکنم.

احساس داشتن یه دختر کوچولو خیلی شیرین و دلهره آوره. همسری از وقتی فهمید این فرزند کوچک دختره بدجور رفته توی فکر. همه اش می گه:" دختر داشتن خیلی سخته! " به شدت نگران آینده است. نگران تربیتش.

از همون اول که فهمیدم یه مسافر کوچولو دارم هم یه دفتر خاطرات قفل دار برای فرزند کوچک تهیه کردم و تمام این خاطرات رو توی اون هم می نویسم تا بعداها بدم به خودش. تا بدونه چقدر همه دوستش داشتند و منتظرش بودند.

خلاصه که فعلا زندگی ما در همین دختر کوچولوی مهربونمون خلاصه شده.خیال باطل

سعی می کنم توی یادداشت بعدی حتما روزهایی که گذشت را هم داشته باشم و همینطور اسم کتاب ها رو . احساس می کنم این یادداشت خیلی طولانی شد برای همین این دو موضوع را موکول می کنم به یادداشت بعدی.

فعلا خداحافظبامن حرف نزن

( هر کاری کردم از این عکس های کارتونی _ اسمایلی _ بگذارم نشد!!! کلافهمن همیشه با فایرفاکس مشکل داشتم!! عصبانیحالا هم بعد از تغییرات عمده در دفتر ویندوز جدید هم نصب کرده اند و این یکی فقط فایرفاکس داره!!! ناراحتشانس رو می بینید؟؟؟؟اون هم از نوع فارسی اش!!!)گریه

******************************************

بعدا نوشت : از اونجایی که جوینده یابنده است بالاخره توانستم از این شکل ها استفاده کنم...

/ 21 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهمن

سلام اولا از اینکه اولین بچه تون دختره بهتون تبریک عرض میکنم بعدشم بهمسری بفرمائید که داداش/ تو این دوره و زمونه تربیت دختر از پسر راحتره مهم طرز تربیت پدر ومادره که خدا رو شکر شما اهلش هستید [لبخند] بعدشم ما هم پسر داریم /ولی پسرمون راهنمائی میره می ترسم تو ی صف بمونه / بعدشم با این ازدحام جمعیت/ تا جوابشو بگیره موهاش سفید شه [لبخند] بنا براین ما همین حالا انصراف دادیم [لبخند] فقط صدقه و دود کردن اسپند یادتون نره [لبخند][گل][گل]

صهبا

ان شاا... به سلامتی بیاد. و دختر خوب و خوشگل و فهمیده ای! باشه و مامانی و باباییشو اذیت نکنه[گل]

سارا

به سلامتی و میمنت و مبارکی خدا کنه صالح و سالم باشه رنگ جورابش اصلا مهم نیست خانمی. آبی یاقرمز فرقی نداره تیم ملی اصله[چشمک]( منظور نتیجه و عصاره زندگی و تربیت و خیر و برکتی که برای خانواده در بر داره) راستی در مورد اون جمله از شریعتی که سوال کرده بودی منم سندشو نمیدونم اما یکی از دوستان اهل مطالعه برام فرستاده بود سندش رو پیدا کرذدم بهت خبر میدم. سالم و موفق باشید.( هر دو تون[زبان])

ميترا

دختر كامپيوترم كه خراب شد همه آدرسها پاك شده بودن همينطور آدرس شما ... اينقدر گشتم تا تو ليست بهمن ماه پارسال آدرست رو دوباره پيدا كردم .... چققققققدر خوشحال شدم ديدم داري مامان ميشي .... خيلي قشنگ نوشته بودي خانومي... مباركت باشه عزيزم قدر اين روزها رو بدون .... راستي پسر منم بره ته صف؟؟؟ amirfaraz2007.persianblog.ir

یک زوج جوان - سمانه

سلام مامانی! خوبی!انشاالله همیشه لب شادو دلت پر شور باشد[گل] خوب چه خبر؟[ماچ] دیگه سراغی از ما نمیگیری! سلام ما را هم به نی نی برسون[قلب][ماچ]

sakene malezi

kojaee dust joonam?zud be zud bia,delam havato mikone,khubin?fereshte jun khube?ghorbunesh beram azizamo

خصوصی

عسل

مبارك باشهههههههههه خيلي خوشحال شدمممممممم

پریسا

سلام دوستم ني ني چطوره؟ خوبه بيا بنويس ديگه دلم براي نوشته هات تنگ شده [ماچ]

نهال تنهایی

وای عزیزم حاملهای تبریک میگم.من واقعا شرمندهام ببین چقدر غیبت داشتم که تو انقد شکمت بالا اومده.مبارکا باشه انشالله صحیح و سالم کنار بری.