1یادداشت تلگرافی

سلام

ما (من و دخترم) خوبیم و داریم ساعات آخر یکی بودن را پشت سر می گذاریم.

دوشنبه که رفتم دکتر قرار شد شنبه ٢بهمن ساعت ۴صبح بیمارستان باشم. 

شنبه صبح زود دخترکم میشه یه انسان جدا از من ... با یک شخصیت مستقل و جدا!!!

دخترم بهمنی شد(انشالله ) همون طور که دوست داشتم.(البته اگه به امید خدا امروز تا ساعت ١٢شب بخیر بگذره!چشمک)

بابا بزرگه( بابای خودم) برای دخترکم یه توپ خوشگل خریده. بنده خدا از خیلی وقت پیش می گفت می خواد این توپ را براش بخره اما مامان می گفت:" مگه پسره که توپ بازی کنه؟؟؟ لازم نیست توپ براش بخری!!!" اما بالاخره بابا توپ را خرید.

البته این توپ بیشتر به اسم دختر من و به کام داییش و باباش شده!!! همسری و داداشی تا حالا بیشتر با این توپ ذوق کردند و بازی کردند تا دخترکم!!!!

اسامی پیشنهاد همسری :

١- زینب  ٢- فاطمه  ٣-زهرا

است. روی زینب بی نهایت تاکید و اصرار داره و بعد فاطمه . باید بگم ما بیشتر از تعداد موهای سرمان بین اقوام نزدیک فاطمه داریم.و همینطور زهرا....

زینب هم به نظر من اسم خیلی سنگینی است. درسته که دخترکم توی ماه صفر داره به دنیا میاد و خیلی خیلی نزدیک اربعین هست اما واقعا دوست ندارم اسمش زینب باشه!

تازه همسری با چنان غلظتی می گه زینب بابا، زینت بابا، دختر بابا که حرصم درمیاد و انگار من هیچ جایی این بین ندارم!!! به همسری هم گفتم اینطور که تو می گی زینب بابا، زینت بابا انگار به دنبالش باید بگی :" بی خیال مامان"!!!

دیگه اینکه دیشب هم با هم درباره اسمش صحبت کردیم و در نهایت همسری گفت:" حالا هیچی نداری بهش فکر کنی نشستی داری از این مساله برای خودت کوه می سازی؟؟ بذار به دنیا بیاد شاید نظرمون عوض شد. شاید به دل یکی مون یه چیزی افتاد ... و ... و ... و ..."

جالبه که من از بلاتکلیفی خیلی بدم میاد و همیشه دوست دارم تصمیمی که قراره آخرسر بگیرم را اول بگیرم و حداقل خودم بدونم چکار می خواهم بکنم... اما!!! واقعا دعا کنید این جریان اسم گذاری و ... به خیر بگذره.!!!

... بگذریم...

بنابر آخرین سونوگرافی که دوشنبه انجام دادم هم قد دخترکم نسبت به سنش بلنده و هم وزنش خوبه. برای قدش اگر به باباش، عمه هاش، عمو دومی یا داییش (منظورم داداشی هست) بره قد بلند می شه .

خیال باطلخیلی دلم می خواد بدونم چه شکلیهhttp://ownnote.persiangig.com/Smile.Tosi/aa.gif. هم دوستش دارم و هم از حضورش می ترسم!!! به این می گن نهایت دوگانگی!!

خب فعلا خداحافظ تا بعدا ...

بعدا نوشت:

١-ناهید اهل زمین عزیز، باید بگم من قسمت کامنت وبلاگت را اصلاپیدا نمی کنم اما همیشه میام و مطالبت را می خونم. نمی دونم کجا باید برات کامنت بذارم!!!

٢-نهال تنهایی عزیز، نظرات وبلاگت باز نشد. من هم هوای برفی رو خیلی دوست دارم. بی نهایت زیاد...!!! یادت هستم و بهت سر می زنم اما نمی شه برات کامنت بذارم!!

٣-خیلی سعی کردم مینا و محمد عاشقانه های ما را پیدا کنم اما وبلاگ قبلی را حذف کردند و نشانی وبلاگ جدید هم اشتباه بود. هرجور به ذهنم می رسید سرچ کردم اما به نتیجه ای نرسیدم!! مینا و محمد عزیز اگر میایید حتما خبری از خودتون بهم بدید.

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الي

به سلامتي آبي جان الان كه دارم مينويسم حتماً داري آماده ميشي كه بري بيمارستان اميدوارم با سلامتي بري و دختر خوشگل به بغل برگردي

سارا

سلام عزیزم امروز دوم بهمن و احتمالا تا الان مراسم جداسازی انجام شده[لبخند][گل]انشائالله که به سلامتی و خوشی راستی زینب میدونی یعنی چی؟ یعنی زین اب( زینت پدر ) و اسم قشنگیه که اخیرا که معنیش مشخص شده طرفدارهای زیادی پیدا کرده . امیدوارم سلامت و موفق باشید هم خودت و هم نی نی جون[فرشته]

عاطفه

سلام .سلام .واي خدا .انشالله به سلامتي باشه . خيلي خوشحالم ... حس هاي تورو درك ميكنم . اما همش شيرينه . بهت تبريك ميگم بازم .

هستی

به سلامتی انشالله آبی تنا جان یادت نره حتما حتما منو دعا کن[قلب] پیشاپیش قدم نو رسیده مبارک[گل]

پریسا

یعنی الان دیگه من خاله شدم[بغل]

پریسا

امیدوارم جفتتون صحیح و سالم باشین [گل] این بوس هم برای خواهر زاده خودمه[ماچ]

یه دوست

سلام خانومی فکر کنم تا حالا دیگه دختر کوچولت به دنیا اومده باشه! یه عالمه تبریک انشااله که به سلامتی و مبارکی باشه و همین طور برای شما و پدرش هم خیر و برکت رو بیاره!

نهال تنهایی

عزیزم از صمیم قلب برات ارزوی خوشبختی میکنم.میدونم الان رو اسمونا سیر میکنی به زمین که رسیدی یه خبری هم به ما بده از نگرانی در بیایم.

ساکن مالزی

قدم نو رسیده مبارک.[گل][ماچ]خوبی خانمی؟خسته نباشی گلم[ماچ][گل]غنچه گلتون چطوره؟عزیز خالهههههههههه[ماچ][قلب]

نهال تنهایی

بابابیخیال .یعنی انقدر درگیر بچه شدی؟دیگه من هفتهای یک بارو مینوشتم.تو بوسیدی گذاشتی کنار.خوب ما با این داستانت چی کار کنیم.مردیم از بیانتهایی.بیا تهشو بگو دیگه.اسم دخملت چی شد؟